۹ مطلب با موضوع «music» ثبت شده است

There’s no more stars to find

 

 
6.18.18

Album
Billie eilish

Magic Spirit

 

 

And all my love
و همه ی عشق و علاقه ی من

Could never bring you home
نمی تونه تو رو به خونه بر گردونه

 

 

احساساتم در قفسی هستند که کلیدش دست توست، و من فقط میتوانم رفتنت را تماشا کنم.

تو که دگر برنمیگردی. پس آرام برو تا بیشتر نگاهت کنم.

  • ۷
  • نظرات [ ۲ ]
    • Arnika ‌~
    • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۰۲

    Into the unknown

     

    هر چی تلاش کردم نتونستم موزیک پلیر بزارمD": ولی قبل از اینکه برید پایین تر این آهنگو پلی کنید (کلیک)

     

    1_ دلم می‌خواهد فریاد بکشم" لطفا با مغز های زنگ‌ زده‌تان به من دستور ندهید."
    2_ دیگر برایم مهم نیست اولویت کسی هستم یا خیر! از اینکه به خاطر من بخواهد از علایقش بزند سخت عذابم می‌دهد.
    3_ اگر آرام و بی‌صدا هستم به این معنی نیست که حال خوشی ندارم؛ اتفاقا بهترین لحظات زندگیم را سپری می‌کنم.
    4_ مادرم می‌گوید حرف بزن، در اینجا و این روزها از حرف متنفرم، هم زدنش هم شنیدنش.
    5_ من خودم را با قوانین وقف می‌دهم، به شما چه؟!
    6_ خسته‌ام، ولی نه می‌خواهم محو شوم و نه می‌خواهم بخوابم، می‌خواهم تا تهش بجنگم اما زمان همیشه من را بازنده صدا می‌زند.
    7_ از بی‌هدفی متنفرم، بی‌هدف نیستم، اتفاقا اهداف زیادی هم دارم، اما آنها احساس تعلق به من ندارند.
    8_ گفتم می‌خواهم کمتر بخندم که خط لبخند نداشته باشم، دروغ گفتم، کمتر خنده‌ام می‌آید.
    9_ اگر تنها راه مستقل شدن و آزادی در بزرگ شدن است، به همان خدایی که می‌پرستند حاضرم کود شیمیایی بخورم تا زود بزرگ شوم.
    10_ اعتقادات من تغییر کرده‌اند، اما یک چیز را هنوز باور دارم، با یاد آن بالایی نه تنها قلبم، بلکه امواج افکارم هم آرام می‌گیرند.
    11_ من عاشق سرما هستم، اما این سرما وجودم را می‌سوزاند.
    12_ روحم من را به جایی هدایت می‌کند که آرامش حد و مرز ندارد.
    13_ دیگر شیرکاکائو نمی‌خورم، می‌خواهم بزرگ شوم.
    14_ عروسک هایم هنوز کنار بالشتم هستند، اما دیگر بغلشان نمی‌کنم، همیشه من آنها را بغل می‌کردم، چرا آنها من را بغل نمی‌کنند؟! ازشان متنفرم.
    15_ یک جایی خواندم کسی که زیاد می‌خوابد افسرده است، ساعت های خوابم کاهش پیدا کرده، پس افسرده نشدم. 
    16_ می‌خواهم فرار کنم، به جنگلی سرد همراه یکی که دوستم داشته باشد و حرف نزند.

  • ۵
  • نظرات [ ۱ ]
    • Arnika ‌~
    • چهارشنبه ۵ بهمن ۰۱
    ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید؛
    بنویسید که اندوه بشر بسیار است.
    _حامد عسکری_

    می‌نویسم؛ از امیدی که بر تنِ درد می‌تابد.

    لطفا با لبخند وارد شوید.
    منوی وبلاگ
    موضوعات
    نویسندگان
    پیوندها