۱۸ مطلب با موضوع «maybe memories» ثبت شده است

سلام به مبینای ۱۰ سال آیندهP1؛ سمپاد.

 

در حال حاضر که دارم این نامه رو می‌نویسم تابستون ۱۶ سالگیم هست و این یعنی مهر امسال وارد کلاس یازدهم میشم. آهنگ.

توضیحات اولیه: این روزا که شادی بچه ها رو برای قبولی تیزهوشان و نمونه دولتی می‌بینم، یاد خوشحالی خودم برای قبولی توی سمپاد میفتم، برای همین تصمیم گرفتم طی یک یا شاید هم چند نامه کمی راجب دورانی که در این مدارس تحصیل می‌کردم بنویسم.

  • ۶
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • Arnika ‌~
    • پنجشنبه ۱۹ مرداد ۰۲

    سلام به مبینای ۱۰ سال آینده؛مقدمه.

    سلام به مبینای ۱۰ سال آینده.

    ببخشید خسته تر از اونم که برات موزیک پلیر بزارم، ولی لطفا این رو کنارش گوش بده. (کلیک)

    تصمیم دارم طی این روزها اگر زمانی برای آسایش داشتم خاطرات و روزمرگی هات رو اینجا توی این وبلاگ برات بنویسم، چون حافظه‌ تو روز‌ به روز داره ضعیف تر میشه پس اگر الان هیچ خاطره‌ای از گذشته‌ات نداری نگران نباش، بدون که تو همیشه آینده نگر بودی.

     

    اول از همه امیدوارم به اونجایی که همیشه آرزوش رو داشتی و این روزها داری براش تلاش می‌کنی رسیده باشی، لطفا بهم بگو که انجامش دادی، بگو افراد زیادی رو از مرگ نجات دادی، بگو افراد خوبی به زندگیت وارد شدن، بگو که بالاخره از این شهر افسرده و نفرین شده رفتی، بگو که هنوز کتاب می‌خونی!! اگر فردی زیر دستت جون داد و تو دیگه نمی‌تونستی براش کاری بکنی لطف نذار توی دلت بمونه و اینجا راجبش با من حرف بزن. ممکنه عزیزان زیادی رو از دست داده باشی، اینو بدون دل من هم به اندازه تو برای دوری‌شون سنگینی می‌کنه. اگر هنوز کتاب نمی‌خونی، هر وقت از خونه بابا خواشتم برم کتابام رو برات توی یک کارتون توی انباری می‌ذارم پس لطفا دوباره بازشون کن و بخونشون شاید من رو حس کردی. اما اگر از این شهر نرفتی، لطفا عوضش کن.

    از طرف مبینای ۱۰ سال گذشته.

     

    پ.ن: سعی می‌کنم کامنت های این پست ها رو برات باز نگهدارم. شاید یک روزایی خیلی دلت بخواد با من حرف بزنی.

  • ۶
  • نظرات [ ۴ ]
    • Arnika ‌~
    • يكشنبه ۱۵ مرداد ۰۲

    این کاربر دچار روزمرگی شده است.

     
    به من بگو بی وفا

    فرامرز اصلانی

    Magic Spirit

     اگر نمیدونستید بنده معتاد آهنگ های نوستالژی هستم.

    الان ساعت 12:40 دقیقه بامداده و اینجا هیچکس نیست، فکر میکنم الان راحت تر میتونم غر بزنم حداقل مطمئن میشم کسی ندیده که بخواد ایگنور کنه.

    1- این پنجمین باری هست که سفرمون عقب میفته و جدا دیگه هیچ شوقی براش ندارم، حتی به خانواده گفتم بهتره نریم. هر روزم شبیه هم شده. هی منتظرم یک اتفاقی بیفته که یکم تغییر پیدا کنه ولی نمیشه:(

    2- از همین تریبون از دوستام (در دنیای واقعی) عذرخواهی میکنم به خاطر اینکه من کاملا پتانسیل اینو دارم اونا رو با یک کیپاپر خرخون مثل خودم عوض کنم، مهم هم نیست چقدر صمیمی و نزدیک باشیم.

    3- لطفا تولوخودا دو تا فروشگاه خوب توی کرج و تهران معرفی کنید که خرت و پرت کیپاپ و لوازم التحریر ازش بگیرم.

    4- توی خواب دچار مشکلات بزرگی شدم، روزانه نزدیک 10 ساعت میخوابم(چون بین پارت های مطالعاتیم خیلی خوابم میگیره)، و اینکه خیلی خواب میبینم، شاید هر بار 2 یا 3 خواب. و خواب هام به دو دسته تقسیم میشن یا خیلی پیش پا افتاده و الکین (مثل اینکه ببینی مامانت داره میگه میخوام برای شام کباب تابه ای درست کنم)، یا خیلی عجیب و نسبتا وحشتناکن ( مثل خواب مرگ دو تا از بچه های مدرستون که مرگ خیلی عجیبی داشتن و به مدرسه مربوط بوده). و چیزی که خیلی برام خنده داره بعضیاشون واقعا دارن به واقعیت تبدیل میشن!!! مثلا همون کباب تابه ای دقیقا شبش مامانم اینو گفت و وقتی براش تعریف کردم جهت نقض خواب من یک چیز دیگه درست کرد تا بگه خرافاتی شدم منم حوصله بحث نداشتم و دیگه بهش نگفتم که تو هم توی خوابم صرفا گفتی میخوای درست کنی ولی درست نکردی:| امیدوارم توی ورودیای امسال مدرسمون کسی به اسم اسراء یا کیمیا نباشه، اگرم بود امیدوارم عمر طولانی داشته باشنTT 

    5- از دست مادر و برادر گرامی میخوام برم کتابخون درس بونم، البته بعد از کنکور که خلوته.

  • ۵
  • نظرات [ ۵ ]
    • Arnika ‌~
    • دوشنبه ۱۲ تیر ۰۲

    بالاخره!

    مینگیو خیلی زیباست. من توی سونتین بایس ندارم ولی گالریم شده پر از عکسای این بشر، خیلی زیبایی مرد.

    💚

    نگاه کنید هیچکس به اندازه ایرانسل دزد نیست. لامصب نصف بسته‌م مونده بعد میره آزاد حساب میکنه😑

    💚

     
    believe

    mine
    paul blanco(ft. crush)

    Magic Spirit

    💚

    کی بشه امتحانای دانشگاه و کنکور بچه ها تموم شه جدا دلم میخواد با چند نفر بیشتر در ارتباط باشم ولی بخاطر درس نمیخوام مزاحمشون بشم.ㅠㅠ
    و کی بشه بچه ها دوباره ادیت بزنن!!! و همینطور شیما سرش خلوت شه من جدا دلم میخواد چند تا ادیت از آهنگای مورد علاقم بزنه مخصوصا با نورلند توباتو یتاللیدئرئوزطدرهعسثعلقشئدبㅠㅠ

    💚

    بچه ها ببخشید میدونم به من ربطی نداره ولی میشه لفطا تولوخودا رنگ های سیاه رو برای وب هاتون انتخاب نکنید؟ اخه من وب هایی که قالبشون سیاه هست رو با هم قاطی میکنمㅠㅠ

    💚

    مامانم چند روز پیش رفت یک کتری برقی جدید گرفت، گفتم این برای کیه، گفت برای دانشگاه تو. حس میکنم بخوام برم دانشگاه جهیزیه رو هم میده دستم میگه همونجا هم شوهر کن دیگه اینم جهیزیه‌ت.

    💚

    بالاخره به ما هم کارنامه دادن. واکنشم انقدر عجیب بود خودم میبینمش خندم میگیرهXD (کلیک) خیلی نگران عربی بودم، تقریبا هشتاد درصد فرجه ریاضی رو داشتم عربی میخوندمxD

     💚

    اوایل که اومدم بیان هدفم پیدا کردن دوست بود. الان هدفم اینه که روزمرگی ها و خاطراتم رو اینجا بذارم و شاید 10 سال دیگه بیام بخونمشون و اینجوری با دیدن خاطرات شاد یا دیدن طرز فکر بچگیم یک دلیل برای لبخند خودم داشته باشم.

    💚

    و در آخر دلم میخواد داد بزنم که تمام شمایی که همسن و سال من هستید لطفا لطفا برای شادی و آینده خودتون تلاش کنید، لطفا خودتون رو درگیر این روابط تاکسیک و دراماهایی که برای سن شما زوده نکنید!!ㅠㅠ لطفا بفهمید نوجوونی هیچ وقت قرار نیست به شما برگرده لطفا تا توی جوونی هستید خاطره خوب بسازید چون بعد از نوجوونی و جوونی دنیا شما رو انقدر غرق خودش میکنه که حتی ممکنه املای شادی و تازگی رو یادتون بره:')

  • ۵
  • نظرات [ ۲۱ ]
    • Arnika ‌~
    • سه شنبه ۶ تیر ۰۲

    دالی (موقت)

    امشب منتظر یک محتوای سم از من و آروشا باشید🤝🏻

    ***

    تشریف بیارید پایین

  • ۸
  • نظرات [ ۲ ]
    • Arnika ‌~
    • جمعه ۲ تیر ۰۲

    این کاربر بشدت درگیر پسران هفده شده است.

    یادگاری؛ ۲۰ خرداد ۱۴۰۲.

    برچسب آدامس خرسیا چقدر بی کیفیت شده:(

     

     
    Darl+ing
    face the sun
    By Seventeen

    Magic Spirit

     

    بله همانطور که در عنوان عرض شد کارات شدم و اینجوری بود که میخواستم تودو ببینم یهو سر از گویینگ دراوردم و یک قسمت گویینگ کافی بود که من رو از لحاظ روحی-فکری کاملا درگیر کنهD": 

    و میخوام برم کره با همه‌شون ازدواج کنم😀 امیدوارم توی زندگی بعدیم عضوی از سونتین باشم🙂

    💛

    از شنبه میخواستم بیام اینجا پست بزارم ولی اصلا فرصت نمیشد نمیدونم چرا واقعا°-° شما امتحاناتون تموم شد؟!

    وای دلم میخواد امسال کلی کامنت و پست بذارمㅠㅠ لطفا شما هم زیاد پست بزارید مخصوصا پستای روزانه نویسیㅠㅠ حتی اگر کامنت نزارم ولی میخونم!!! 

    💛

     امسال برعکس سالای دیگه روز آخر رو ترکوندیم و انقدر عکس و فیلم گرفتیم و خوش گذروندیم که محاله یادمون بره :"""""))))))))

    می‌تونید حدس بزنید من کدومم؟!@_@ از این اعداد استفاده کنید.

  • ۵
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • Arnika ‌~
    • دوشنبه ۲۲ خرداد ۰۲

    Recent days.

    عجب نیست در خاک اگر گل شگفت

    که چندین گل‌اندام در خاک خفت

    _بوستان سعدی

    این بیت رو توی جزوه ادبیات دیدم و خیلی دوستش دارم؛)))

    حس کردم نیاز دارم یک جایی راجب روزای اخیرم بنویسم، با وجود اینکه تقریبا هیچکی(؟) اینجا نیست ولی بازم ترجیح میدم اینجا باشه.

     

    1_ این روزام به طور خلاصه توی دو کلمه توصیف میشه؛ درس و دوستام. قبل از تعطیلات به مامانم پیشنهاد دادم گوشی رو ازم بگیره، متاسفانه بخاطرش خیلی بی‌اراده شده بودم. ولی مادر گرامی زیاده روی کرد گفت میفروشش تا فکر اینکه بهم برگردونش هم به سرم نزنه:]

    2_ الان گوشی مامانم رو استفاده میکنم، و قراره استفاده از این رو هم کمتر کنم، با حذف تلگرام:» 

    3_ می‌دونید من واقعا یک بچه خرخون بودم و هستم و بنظرم هر کی درمیاد به من و امثال من با حالت تمسخر میگه خرخون بدبخت، واقعا انسان منفوری هست و اگر فکر میکنه خیلی آدم گنگیه که خودش خر نمیزنه باید بگم اتفاقا خیلی آدم چیزیه. دقیقا همون چیز.چییییییزززززززز:]

    4_ یکی از بچه های قدیمی باشگاه دوباره داره میاد، و ف*ک چقدر کراش شدههه!! من رو یاد تهیون میندازه! ولی از لحاظ شخصیت کاملا متضادیم:»

    5_ بعد تقریبا سه سال بالاخره میخوام بزارم موهام بلند بشن🥲🥲🥲🥲

    6_ راجب دوستام... میدونید جدیدا انقدر توی مدرسه بهم خوش میگذره که میتونم واقعا به هیچی جز اون لحظات فکر نکنم، با وجود اینکه هر روز امتحان داریم، حتی پنجشنبه ها هم باید بریم مدرسه تا کتابا تموم بشن و دبیرا تند تند دارن درس میدن و هزار تا مشکل دیگه، ولی واقعا کنار دوستام به هیچ کدوم ازینا نمیتونم فکر کنم:))))))))) برای همه دوستای اینجوری آرزو میکنم.

    7_ امروز طبق معمول زنگ آخر خسته بودیم و خوابمون میومد، با اجازتون در همچین مواقعی میریم آب بازی و بله، پایان زنگ ناهار ما سر تا پا آب ازمون میچکه، جوری همدیگه رو خیس میکنیم انگار ارث همدیگه رو خوردیم😭😭😭😂😂💔

    8_ کل این تعطیلات خودم توی خونه تنها بودم. میدونید نمیتونم انکار کنم واقعا خوب بود خیلییییییییییی خوب بود، با آرامش درسم رو میخوندم. نمیخوام ناشکری کنم بخاطر خانوادم یا چی ولی درک کنید واقعا درس خوندن خیلی توی خونه به تنهایی خوبه.

    9_ سه شنبه سر زنگ ریاضی یهو غزل دراومد گفت: اون کره ایه بود که مُرد.. یهو با حالت پشم ریزونی گفتمش: تو هم میدونی؟؟؟ (اخه بچم رسما چیز زیادی راجب کره و کیپاپ و... نمیدونه) بعد ادامه داد: بابا یکی از فامیلامون کیپاپره بعد طرف روز اولش بود که حتی اسمش رو می شنید نشسته بود زااااار زااااار براش گریه میکرد. میگفت نمیتونه گوشی بگیره دستش خیلی حالش بده. وقتی گفتم یک سال فنشون بودم غزل کرک و پراش ریخت، دیدین میگن چشاش از حدقه زد بیرون؟ دقیقا همونجوری، اولین چیزی که ازم پرسید: گریه کردی؟، خب من گریه نکردم و بخاطرش حس عذاب دارم اما دو تا دلیل داشت، اولا خیلی تو شوک بودم، دوما من معتقدم اگر کسایی که توی این دنیا دوسِت دارن بخاطر رفتنت خیلی عذاب و ناراحتی بکشن، چندبرابرش توی اون دنیا از آرامش تو کم میشه، پس سعی کردم خودم رو آروم کنم و خیلی با فکر کردن بهش اذیت نشم و به جاش فقط برای مونبین آرزو کردم روحش در آرامش ابدی  باشه، نمیگم گریه کردن بده اتفاقا خوبه! ولی من فقط به این فکر میکنم که گریه های من هیچوقت نمیتونن اون رو برگردونن به خونه پس براش لبخند میزنم، یا بهتره بگم به جاش لبخند میزنم، دنیا لبخند های زیادی رو از دست داد ولی ما میتونیم یادشون رو زنده کنیم.
    غزل میگفت: وقتی دختر فامیلشون تعریف میکرده بنظرش قضیه خیلی مسخره و چرته ولی وقتی با من راجبش حرف زده حس کرده خیلی ناراحت کننده و تلخ میتونه باشه.

    10_ چیزی که خیلی جالبه من هیچوقت با دوستام راجب علایقم یعنی کیپاپ و کتاب حرف نمیزنم و خب هیچکدوممون مثل هم نیستیم ولی بیشتر از چیزی که فکرش رو میکنم باهاشون حال میکنم و بهشون نزدیک شدم:))))) همیشه فکر میکردم با دوستام باید توی یک سری موارد نقاط مشترک داشته باشم ولی کاملا بی‌ربطه😐😂

    11_ از دوستای راهنماییم خیلی دور شدم، به جز یکی دوتاشون، نمیتونم بگم کدوم طرف شروع کرده به فاصله گرفتن ولی بابتش ناراحت نیستم، من بخاطر خیلیاشون بیشتر از خاطرات شاد، غم و ناراحتی گرفتم.

    12_ دلم میخواد لینک این پست رو به دوستام هم بدمㅠㅠ من دو دلم بدم ندم میترسم پشیمون شمㅠㅠ

  • ۷
  • نظرات [ ۷ ]
    • Arnika ‌~
    • چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۰۲
    ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید؛
    بنویسید که اندوه بشر بسیار است.
    _حامد عسکری_

    می‌نویسم؛ از امیدی که بر تنِ درد می‌تابد.

    لطفا با لبخند وارد شوید.
    منوی وبلاگ
    موضوعات
    نویسندگان
    پیوندها